X
تبلیغات
سکوت سرشار از ناگفته هاست - برو برای همیشه می بینی که نه التماس می کنم نه زاری

سکوت سرشار از ناگفته هاست

سرمایه های هر دلی حرف هاییست که برای نگفتن دارد

برو برای همیشه می بینی که نه التماس می کنم نه زاری

زورکی نخند عزیزم

می دونم اومدی بازی

نمی خوام این آخری

بازی زندگیم ببازی

خودتو راحت کن و

فکر کن که جبران گذشتس

از من می گذره اما

به دلت چاله نسازی

اومدی بشکنی بشکن

از من ساده چی مونده

قبل تو هر کی بوده

تموم تار و پود سوزونده

تو هم تاز یکی دیگه

سوختی می خوای

تلافی باشی بیا این

تو و دلو باقی

 احساسی که مونده

دل ما اونقده پارس

موندنش مرگ دوبارس

آسمون سینه ی ما

 خیلی وقته پاره پارس

همینی که باقی مونده

واسه دلخوشی تو بشکن

تیکه تیکه هامو بردن

آخرینشم تو بکن

نمی خوام بگذره عمری

خسته شی واسه فریبم

یقتو نمی گیره هیچ کس

آخه من این جا غریبم

بزنو برو عزیزم مثه هرکس

که زد و  برد طفلی این دل

که همیشه به گناه دیگرون مرد

نفرتت رو از غریبه

 سر یک غریب خراب کن

خنده ی کوتاهمم رو

 بیا گریه کن عذاب کن

مهمم نیست که چه جرمی

یا گناهی این سزاشه

باقی دلم یه مشت خاک

همینم می خوام نباشه

عقده های یک شکستو

خالی کن سر دل من

دیگه متروک مونده و سرد

خاک پیر ساحل من

از نگاهات خوب می فهمم

که تو فکرت یه فریبه

بازی بسه پاشو بشکن

من غریبو تو غریبه

دل ما اونقده پارس

موندنش مرگ دوبارس

آسمون سینه ی ما

 خیلی وقته پاره پارس

همینی که باقی مونده

واسه دلخوشی تو بشکن

تیکه تیکه هامو بردن

آخرینشم تو بکن

نمی خوام بگذره عمری

خسته شی واسه فریبم

یقتو نمی گیره هیچ کس

من که با خودم غریبم

زنو برو عزیزم مثه هرکس

که زد و  برد طفلی این دل

که همیشه به گناه دیگرون مرد

یکی از ده تا آهنگ مورد علاقمه انقدر رضا صادقی با احساس این ترانه رو می خونه که  اشک منو در میاره رضا صادقی با جون و دل می خونه صدای رضا صادقی خیلی فوق العاده نیست نوع خوندنشه اون احساسشه که فوق العادس

 

فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش

                                                       گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش

 

با یه دونیا ذوق سلام

بعد از یه قرن اومدم واقعا مثه اینکه طلسم شده بودم الانم همین جا می گم چه بلاهایی  سرم اومد که بدونید عذرم موجه بوده:

راستیتش من برای خودم برنامه ریزی کردم که هفته ای 2 ساعت 5 شنبه یا جمعه بیام نت ولی هر هفته یه مشکلی پیش اومد:

هفته ی اول:همون سه روز تعطیلی بود که من اصلا خونه نبودم اون سه روزو

هفته ی دوم:به دلیل تغییر مکان کامپیوتر کابل نداشتم

هفته ی سوم:یه مهمونیه 60 نفره همه چیزو بهم ریخت

هفته ی چهارم:در نهایت سرخوشی اومدم کامپیوترو روشن کنم دیدم ویندوز پریده

هفته ی پنجم:طی پریدن ویندوز خواستم کامپیوتر و فرمت کنم برای همین شروع کردم به بکاپ گرفتن ازش که طی همین قضایا سی دی رایترم هم سوخت

الانم که در خدمتیم تازه علاوه بر اینا شما از کسی که ساعت 5 صبح می زنه بیرون و تازه 5 بعد از ظهر خونه میاد چه انتظاری دارید بعدشم که بدبخت باید بیاد حداقل 5 ساعت درس بخونه آخرشم که هیچی به هیچی

ز دست دیده و دل هر دو فریاد

 

                                               که هر چه دیده بیند دل کند یاد

 

ازنظر من هر چه قدر هم سر آدم شلوغ باشه باید روزانه حداقل نیم ساعت مطالعه ی آزاد داشته باشه من کتابای روانشناسی خیلی نمی خونم ولی یه کتاب هست که توی همون اساس کشی خونه ی مامان بزرگم پیداش کردم کتاب معروف و پر فروشیه شاید شما خونده باشینش ولی اگر نخوندید برید بخونید اسمش هست سنگ فرش هر خیابان از طلاست

 

دو راه مانده برایم که اختیار کنم

                                           دو راه:در بروم!یا که نه فرار کنم!!...

 

من و تو زیر نور ماه یادت هست؟

در آن خلوتگه دلخوا یادت هست؟

نشستیم و غزل خواندیم و من گفتم

چه تنهاییم در این راه یادت هست؟

که می گویید با یک لحن بارانی خداحافظ

ولی ناگاه … یادت هست؟

تو گفتی با تو خواه ماند اما من

نشستم گریه کردم آه ..یادت هست؟

سپس در آن غزل آن خلوت تاریک

جدا گشتیم با اکراه یادت هست؟

تو خواندی اشهدم را من فرورفتم

کنار واژه ی الله یادت هست؟

تو تعبیر تمام آن غزل بودی

پس از یک سال و چندین ماه یادت هست؟

به من گفتی برو دیگر خداحافظ

همین یک جمله ی جانکاه یادت هست؟

و غربت چاره ی من بود؟!نه انداخت

مرا از چاله ای در چاه یادت هست؟

و من مردم و تو راحت شدی اما

چه گفتم من به تو آنگاه؟یادت هست؟

به خوابت خواهد آمد شعرهای من

و می گویند آن اشباح: یادت هست؟

 

من روی قله ای که تو نباشی نمی روم

                                                   بنگر سقوط تلخ و تماشایی مرا...

 

دیگه بودن و نبودنت واسم فرقی نداره دیگه برای نبودنت گریه نمی کنم دیگه خنده هات برام زندگی بخش نیست به فراموشی سپرده شدی حتی دیگه با خاطره هاتم حال نمی کنم نیمکتو ترمیمش کردم برو خوش باش

 

دختر نشسته کنج اتاقش میان شعر

                                                 مردی در انتظار ترن گریه می کند

یه چند وقتیه تو کف این جملم:

کاغذ سفید هر چه قدر هم که خوب و سفید باشه کسی قابش نمی کنهبزنه به دیوار برای اینکه تو خاطره ها بمونی باید حرفی برای گفتن داشته باشی

 

فعلا

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 3:42 بعد از ظهر  توسط طهورا  |