
این مثنوی حدیث پریشانی من است
بشنو که سوگنامه ی ویرانی من است
امشب نه اینکه شام غریبان گرفته ام
بلکه به یمن آمدنت جان گرفته ام
گفتی غزل بگو غزلم شور و حال مرد
بعد از تو حس شعر فنا شد خیال مرد
گفتم مرو که تیره می شود زندگانیم
با رفتنت به خاک سیه می نشانیم
گفتی زمین مجال رسیدن نمی دهد
در چشم باد فرصت دیدن نمی دهد
وقتی نقاب محور یکرنگ بودن است
معیار مهرورزیمان سنگ بودن است
دیگر چه جای دلخوشی و عشق بازی است
اصلا کدام احمق از این عشق راضی است
این عشق نیست فاجعه ی قرن آهن است
من بودنی که عاقبتش نیست بودن است
حالا به حرفهای غریبت رسیده اند
فهمیده اند که خوب تو را بد شنیده اند
حق با تو بود از غم غربت شکسته ام
بگذار صادقانه بگویسم که خسته ام
بیزارم از تمام رفیقان نا رفیق
این ها چه قدر فاصله دارند تا رفیق
من را به ابتذال نبودن کشانده اند
روح مرا به مسند پوچی نشانده اند
تا این برادران ریا کارزنده اند
این گرگ سیرتان جفا کار زنده اند
یعقوب درد می کشد و کور می شود
یوسف همیشه وصله ی نا جور می شود
اینجا نفاب شیر به کفتار می زنند
منصور را هر آینه بر دار می زنند
اینجا کسی برای کسی کس نمی شود
حتی عقاب در خور کرکس نمی شود
جایی که سهم مرد به جز تازیانه نیست
حق با تو بود ماندن مان عاقلانه نیست
ما می رویم چون دلمان جای دیگر است
ما می رویم هر که بماند مخیر است
ما میرویم گرچه ز الطاف دوستان
بر جای جای پیکرمان زخم خنجر است
دلخوش نمی کنیم به عثمان و مذهبش
در دین ما ملاک مسلمان ابوذر است
ما می رویم مقصدمان نا مشخص است
هر جا رویم بی شک از این شهر بهتر است
از سادگیست گر به کسی تکیه کرده ایم
اینجا که گرگ با سگ گله برادر است
ما می رویم ماندن با درد فاجعه است
در عرف ما نشستن یک مرد فاجعه است
دیریست رفتند امیران قافله
ما مانده ایم قافله پیران قافله
اینجا گر چه باب منو پای لنگ نیست
باید شتاب کرد مجال درنگ نیست
بر درب آفتاب پی باد می رویم
ما هم بدون باد به محراب تو می رویم
![]()
![]()
![]()
هر لحظه طرحی تازه سیاه سفید و رنگی
تو از خودت گذشتی که من نگذرم از خود
کوچ غریبت اما پایان ماجرا شد
دلسرد بودم از عشق دلتنگ و پر گلایه
با هر بهونه بی تو گم می شدم تو سایه
اما دوباره چشمات تابید و ساحری کرد
غزل غزل شکفتم وقتی که شاعری کرد
تمام من تو بودی هر چی که من نداشتم
رفتی و من به گریه جای تو گل گذاشتم
بی تو نمی شه خندید بی تو نمی شه سر کرد
این داغ کهنه انگار تازه به من اثر کرد
ای رفته از دو دیده ای شاهکار زیبا
پیشکش به قلب پاکت عطر گلای مینا
تقدیر بود که بی تو نفس نفس بمی رم
در حسرت رهایی کنج قفس بمیرم![]()
این شعر رو صفحه ی اول کتاب تقدیر این بود که ... خوندم واقعا اگه دلتون می خواد یه رمان قشنگ بخونید تقدیر این بود که رو بخونید به همتون توصیه می کنم چون فوق العادس می شه با شخصیتاش زندگی کرد نویسندشم نیلوفر لاری حالا نمی دونم همون نیلوفر لاری پور خودمون یا نه شعر اولم مال خود نویسنده است.![]()
چشمانت کارناوال آتش بازی ست!
یک روز در هر سال
برای تماشایش می روم
و باقی روز هایم را
وقف خاموش کردن آتشی می کنم
که زیر پوستم شعله می کشد!![]()
این متن بالا هم مال نزار قبانی که یغما ترجمه اش کرده![]()
همتونو دوست دارم ![]()
فعلا![]()
به امید یه هوای تازه تر
گفتیم از رفتن و خوندیم از سفر
می خواستیم مثل پرنده ها باشیم
آسمونو حس کنیم رها باشیم
اومدیم دلو به دریا بزنیم
رنگ خورشیدو به شهرها بزنیم
اما نه اینجا سراب غربته
سهممون یه کوله بار حسرته
اینجا فصل بی صدای قصه هاست
سرگذشتی داره هر کی بین ماست
یکی از قصه غصه هاش میگه
یکی از غربت لحظه هاش میگه
یکی میخواد شبو مهتابی کنه
شهر خاکستری رو آبی کنه
دلمون تنگه سکوتو بشکنیم
شب و با خورشید و ماه آشتی بدیم
به امید یه هوای تازه تر
گفتیم از رفتن و خوندیم از سفر
می خواستیم مثل پرنده ها باشیم
آسمونو حس کنیم رها باشیم
این اهنگو تقدیم می کنم به آبجی فربشته ی گلم
که سریال خط قرمز و خیلی دوست داره![]()
سلام ![]()
روزای تابستونی می گذرنو من خسته تر از ایام مدرسم
تقریبا تمام روزام به جز پنج شنبه ها پره
بگذزیم دیروز که داشتم پای تلویزیون این کانال اون کانال می کردمیهو دیدم شبکه پنج داره یکی بود یکی نبود و نشون می ده خیلی وقت بود که دیگه کارتون نمی دیدم شاید سه چهار سال حتی برنامه ی سلام بهارو که همه تعریفشو می کردن اما یهو دلم خواست بشینم این فیلمو ببینم و دیدم اخرش توی تیتراژ یه مکالمه ای بین ایرج طهماسب و کلاه قرمزی بود یهو چه قدر دلم تنگ شد دیگه این روزا هیچ فیلمی مثه کلاه قرمزی مثه همین یکی بود یکی نبود و... ساخته نمی شه که حتی بزرگترا رو هم پای تلویزیون یا حتی پای پرده ی سینما میخکوب کنه حتی کلاه قرمزی و سروناز هم به اندازه ی کلاه قرمزی و پسر خاله موفق نبود ... اقایون مسئول لطفا با ساخت فیلم های لوس بچه ها رو لوس بار نیارید!
اینم چند تا عکس خوشگل بهرام که خودم خیلی دوستشون دارم
:
خب بچه ها خیلی عکسه بقیش بمونه برای اپای بعدیم![]()
اینم از شعر یغما
صورتِ عکسِ تو آلبوم خیسه ،
دوباره خاطرهتُ بوسیدم !
این سوالِ بی جوابُ از خودم ،
تا حالا هزار دفه پرسیدم :
با کدوم ترانه باز جون میگیره ،
نبضِ اون حنجرهی فیروزه ؟
میدونم بدونِ تو فردای من ،
رنگِ خاکستریِ دیروزه !
تنْتشنه مثلِ خورشید ! بیسرزمینتَر از باد !
کولیتَر از ترانه ! بیپَرده مثلِ فریاد !
تنهاتر از سکوتم ! روشنتر از ستاره !
عاشقتر از همیشه ، با من بخون دوباره !
پلکای پنجره رُ وا میکنم ،
تو کوچه زمزمهی مهتابه !
همهی پنجرهها خاموشن ،
انگار این کوچهی خلوت خوابه !
بیصدا اسمتُ فریاد میزنم !
هقهقم حنجرهمُ میبنده !
دوباره دستای نامرییِ شب ،
پِلکای پنجرهمُ میبنده !
تنْتشنه مثلِ خورشید ! بیسرزمینتَر از باد !
کولیتَر از ترانه ! بیپَرده مثلِ فریاد !
تنهاتر از سکوتم ! روشنتر از ستاره !
عاشقتر از همیشه ، با من بخون دوباره !
فعلا![]()
لحظه ها رو با تو بودن
در نگاه تو شکفتن
حس عشقو در تو دیدن
مثل رویای تو خوابه
با تو رفتن با تو موندن
مثل قصه تو رو خوندن
تا همیشه تو رو خواستن
مثه تشنگیه آبه
اگه چشمات منو می خواست
تو نگاه تو می مردم
اگه دستات مال من بود
جون به دستات می سپردم
اگه اسممو می خوندی
دیگه از یاد نمی بردم
اگه با من تو می موندی
همه دنیا رو می بردم
بی تو اما سر سپردن
بی تو و عشق تو بودن
تو غبار جاده موندن
بی تو خوب من محاله
بی تو حتی زنده بودن
بی هدف نفس کشیدن
تا ابد تو رو ندیدن
واسه من رنج و عذابه
اگه چشمات منو می خواست
تو نگاه تو می مردم
اگه دستات مال من بود
جون به دستات می سپردم
اگه اسممو می خوندی
دیگه از یاد نمی بردم
اگه با من تو می موندی
همه دنیا رو می بردم
توی آسمون عشقم
غیر تو پرنده ای نیست
توی خاموشی لبهام
جز تو اسم دیگه ای نیست
توی قلب من عزیزم
هیچ کسی جایی نداره
دل عاشقم به جز تو
هیچ کسی رو دوست نداره
اگه چشمات منو می خواست
تو نگاه تو می مردم
اگه دستات مال من بود
جون به دستات می سپردم
اگه اسممو می خوندی
دیگه از یاد نمی بردم
اگه با من تو می موندی
همه دنیا رو می بردم
اگه چشمات منو می خواست
تو نگاه تو می مردم
اگه دستات مال من بود
جون به دستات می سپردم
لحظه ها رو با تو بودن
با تو بودن با تو بودن با تو بودن ...
خدا می دونه چه قدر این آهنگو دوست دارم یه روزی با آهنگای معین زندگی می کردم حالا چه قدر تغییر کردم هر چند هنوزم صداش آرامش می ده ...![]()
![]()
بابت تاخیرم عذر می خوام
روز اول که تعطیل شدیم یه رمان دستم گرفتم که فوق العاده بود به شما هم توصیه می کنم اگه نخوندینش حتما بخونینش اسمش غزال بود من خودم تا الان سه دور خوندمش![]()
روز تولدمم که بی سر صدا توی جاده گذشت یکی از کادوهایی که گرقتم و واقعا از دیدنش خوشحال شدم و به قول داداشم نهایت احساساتم فوران شد سری کتابای یغما بود
آخه می دونین من همشو نداشتم
یکی از ترانه هاشم که خیلی دوست دارم زندگی نامه است:
دخترک جز تو که دستات واسه من مثله وطن بود
کی می دونه که ترانه زندگی نامه ی من بود
کی می دونه؟ کی می خونه ؟چه کسی دل می سوزونه؟
واسه این شب پره ای که فکر پروانه شدن بود
من مثه دفتر شعری که نخونده بسته می شه
مونده بودم توی سایه پشت این سد همیشه
تو به من گفتی که -هستم من حصارمو شکستم
این نهال پیر در اومد از تو گلخونه ی شیشه
معنی معجزه بودی توی کفران علاقه
هر نگاه ساده ی تو واسه من یه اتفاقه
حالا دفترم رو پر کن از غزل های نگفته
بزار از برق نگاهت خورشید از سکه بیفته
شب من رو زیر و رو کن به آتیش بازیا خو کن
کاری کن که یخ نبندم تو ترانه های خفته
روشنم کن تا بتابم رو به این شبای تیره
بزار از حنای چشمات لحظه هام رنگی بگیره
نقطه چینا رو رها کن چشمای بسته مو وا کن
بی تو یه بغض قدیمی توی حنجرم اسیره
معنی معجزه بودی توی کفران علاقه
هر نگاه ساده ی تو واسه من یه اتفاقه
اینم دست خط خود یغما![]()

امضاش کشته منو![]()

سه در چهار پخش شد و برای من یه دنیا خاطره رو زنده کرد چه قدر بهار ۸۵ خوب بوددلم لک زده برای اون موقع ها برای دوستام چه قدر می خندیدیم![]()
![]()

از پاسخ من معلمان آشفتند از حنجرشان هر چه در آمد گفتند
اما به خدا من هنوز معتقدم کز جاذبه ی تو سیب ها می افتند![]()

مرا دوباره شکستید یادتان باشد
که انتقام بگیرم اگر زمان باشد
مرا به جرم پریدن ... به خاک افتادم
که آسمان شما باز آسمان باشد!
در این زمانه آدم به مرگ محکوم است
اگر که صاحب یک قلب مهربان باشد
تبر به دست منه خسته می زنید چرا؟
که خواست لانه برای پرندگان باشد؟!
مرا بگیر و بکش قهرمان پوشالی
که دست های تو پایان داستان باشد
چنان بکش که نبیند چه دید عاشق تو !
که از کشیدن یک آه ناتوان باشد
و سرنوشت من این بود حرف آخر تو:
بمیر تا که فقط شعر بینمان باشد!
امسالم نمایشگاه مثه هر سال بود و منم مثه هر سال رفتم پول پای کتاب شعر دادم یه چیزی هم که خیلی عصبانیم کرد چیزی نبود جز اینکه توی نمایشگاه به اون بزرگی به غیر از چاپ دوم تصور کن هیچ کتابی از یغما نبود
شعر بالا هم از کتاب این ها را فقط به خاطر شما چاپ می کنم بود. امروزم تصمیم دارم متنامو از کتابایی که از اون جا خریدم باشه بنابراین از یغما اثری نیست![]()
حالا بریم سر اصل مطلب من دارم از جایی که تمام عمرمو توش گذروندم جایی که توش به دنیا اومدم می رم و اونجا رو با تموم خاطرات خوب و بدش رها می کنم همون جایی که ... نگم بهتره چون اگه بگم متن این پست سر به فلک می کشه خلاصه به همین دلیل من باید یه خداحافظی موقت با شما داشته باشم چومن بعد از اسباب کشی امتحانامه (
) و خلاصه به احتمال زیاد تا آخر ۲۱ خرداد نیام ولی شایدم اومدم شما باشید چون من میام سر می زنم
شما هم تو این مدت واسه درس من دعا کنید![]()
به شانه ام زدی
که تنهاییم را تکانده باشی
به چه دل خوش کرده ای؟
تکاندن برف از شانه های آدم برفی!!!
شعر بالا هم از گروس عبدالملکیان بود از کتاب رنگ های رفته ی دنیا باباشم (محمدرصا عبدالملکیان) یه کتاب داده ب ه اسم حالا که رفته ای که در هوای قیصر امین پوره
یه تیکشم اینه:
حالا که رفته ای
نه تو نرفته ای
همان کت خاکستری
همان مو های خاکستری
و خاکستر لبخند هایی که باد به بازی می گیردشان![]()
![]()
![]()
راستی این عکسه هم که توی درباره ی وبلاگمه خودمم ببین چه ناز بودم![]()
![]()
گوشم بوق بوق می کند تمام مغزم را اشغال کرده ای![]()
محمد مهدی نجفیان کتاب یک جفت چشم پابرهنه
فعلا![]()


ای شب از رویای تو رنگین شده
سینه از عطر توام سنگین شده
ای بروی چشم من گسترده خویش
شادیم بخشیده از اندوه بیش
همچو بارانی که شوید جسم خاک
هستیم زالودگی ها کرده پاک
ای تپش های تن سوزان من
آتشی در سایه مزگان من
ای ز گندمزارها سرشارتر
ای ز زرین شاخه ها پربارتر
ای در بگشوده بر خورشید ها
در هجوم ظلمت تردیدها
با توام دیگر ز دردی بیم نیست
هست اگر جز درد خوشبختیم نیست
این دل تنگ من و این بار نور؟
هایهوی زندگی در قعر گور؟
ای دو چشمانت چمنزاران من
داغ چشمت خورده بر چشمان من
پیش ازینت گرکه در خود داشتم
هر کسی را تو نمی انگاشتم
درد تاریکیست درد خواستن
رفتن و بیهوده خود را کاستن
سر نهادن بر سیه دل سینه ها
سینه آلبودن به چرک کینه ها
در نوازش نیش ماران یافتن
زهر در لبخند یاران یافتن
زر نهادن در کف طرارها
گم شدن در پهنه بازارها
آه ای با جان من آمیخته
ای مرا از گور من انگیخته
چون ستاره با دو بال زرنشان
آمده از دوردست آسمان
از تو تنهائیم خاموشی گرفت
پیکرم بو هم آغوشی گرفت
جوی خشک سینه ام را آب تو
بستر رگهام را سیلاب تو
در جهانیاینچنین سرد وسیاه
با قدمهایت قدمهایم براه
ای بزیر پوستم پنهان شده
همچو خون در پوستم جوشان شده
گیسویم را از نوازش سوخته
گونه هایم از هرم خواهش سوخته
آه ای بیگانه با پیراهنم
آشنای سبزه زاران تنم
آه ای روشن طلوع بی غروب
آفتاب سرزمین های جنوب
آه ای از سحر شاداب تر
از بهاران تازه تر سیراب تر
عشق دیگر نیست این . این خیرگیست
چلچراغی در سکوت وتیرگیست
عشق چون در سینه ام بیدار شد
از طلب پا تا سرم ایثار شد
این دگر من نیستم من نیستم
حیف از آن عمری که با من زیستم
ای لبانم بوسه گاه بوسه ات
خیره چشمانم براه بوسه ات
ای تشنج های لذت در تنم
ای خطوط پیکرت پیراهنم
آه می خواهم که بشکافم زهم
شادیم یکدم بیالاید به غم
آه می خواهم که برخیزم زجای
همچو ابری اشک ریزم هایهای
این دل تنگ من واین دود عود؟
در شبستان زخمه های چنگ و رود؟
این فضای خالی و پروازها؟
این شب خاموش واین آوازها؟
ای نگاهت لای لای سحربار
گاهوار کودکان بی قرار
ای نفسهایت نسیم نیمخواب
شسته از من لرزه های اضطراب
خفته در لبخند فرداهای من
رفته تا اعماق دنیاهای من
ای مرا با شور وشعر آمیخته
اینهمه آتش به شعرم ریخته
چون تب عشقم چنین افروختی
لاجرم شعرم به آتش سوختی
سلام رفقای گلم![]()
می خواستم امروز به یه آپ تلخ کنم
بعد گفتم بی خیال بابا دوباره همون چرت وپرتای همیشتو بنویس و اگر نه باید هی بشینی آب غوره های اینارو با قیف بریزی تو بطری !!!![]()
بنابرین به خاطر بی جنبگیه احتمالیتون باید بشینید جفنگیات منو بخونید![]()
اینم از سریالای عید:
مرد هزار چهره
موضوع خیلی جالبی داشتو مسلمه که کار مهران مدیری پر بیننده تر از همه باشه خصوصا اون همه بازیگر توپ

اس ام اس از دیار باقی
مثل همه ی سریالا بود مثل همیشه ی سیروس مقدم ولی هیجانی تر و جالب تر خصوصا که شریفی نیا ،شفیعی جم و100 البته حامد کمیلی هم توش بازی می کردند.

قرارگاه مسکونی
بر خلاف انتظار خداییش سریال باحال و خوبی بود به خصوص که خیلی وقت بود علی صادقی
رو تو تلویزیون ندیده بودیم

نشانی
دنبالش نکردم پس هیچ حرفی در موردش نمی زنم
فعلا رفقا![]()
بچه ها ببخشید به خاطر بزرگی عکسا قالب به هم ریخته ایشاالله تو اپ بعدی عکسارو ور می دارم درست شه
محبوب من بیا,بگذار در خرابه ها گام برداریم زیرا بر ف ها ذوب شده اند. زندگی از خواب برخاسته است و در میان دره ها و تپه ها پیچ و تاب می خورد.
با من بیا تا رد پای بهار را در دشت های دور ببینبم بیا بگذار تا نوک پله ها بالا برویم و موجی از جلگه های همواره سبز رنگ را در اطراف خویش شاهد باشیم زیرا بهار جذابیتی را که شب های زمستان مخفی کرده بود را آشکار ساخته است.
درخت های هلو و سیب چون عروسی در شب مقدس آراسته شده اند.ارکیده ها دست از غنودن برداشته اند شاخه های آن ها جمعیتی از عشاق را در آغوش دارند.نهر ها جاری اند در میان سنگ ها می رقصند و ترانه ی لذت را پژواک می کنند گل ها از قلب طبیعت مانند کف و حباب دریا می شکفند.
بیا بگذار آخرین اشک قطره ی باران را از پیمانه ی نرگس بنوشیم و جان خویش را از ترانه های چکاوکان پر کنیم .اکنون زمان آن است که نسیم بهار را عمیقا تنفس کنیم.
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام به همه ی دوستای گلم
من نمی فهمم چرا همه قبل از عید آپ می کنن مگه عید دیدنی ها قبل از عیده حالا اینارو بی خیال خودت چه طوری؟
سال 86 برای مات با یک اتفاق خوب ختم به خیر شد و اونم این بود که 29 اسفند سالروز متولد شدن داداشم سالروز شروع یک زندگی جدیدم براش بود و داداشم عقد کرد.
از همین جا بهش تبریک میگم![]()
![]()
![]()
سال 87 تا حالاش که به من بد نگذشته روز اول عید که خونه ی مامان بزرگم و بقیه ی بزرگای فامیل بودیم بقیشم تا همین دیشب ساعت 3:30 شیراز بودیم امروزم که الافی...این ۳۴۹ روز باقی مونده رو هم همونی که خودش می دونه قرار چه اتفاقاتی بیفته به خیر بگذرونه
ولی فکر کنم امسال برای من سال مهمی باشه چرا شو توی اپای بعدیم می گم شما تا اون موقع تو خماریش بمونین
این سالی که رفت برای من یه دنیا خاطره داشت هم خوب هم بد اتفاقای بد زیاد بودن ولی خوباشم کم نبودن تو سال ۸۶ من از دوستایی که چند سال باهاشون زندگی کردم وتقریبا کف نیمکت خاطرات منو تشک یل می دن جدا شدم نه برای همیشه ولی سخن کم شد و دیدار کمتر عوضش دوستای خیلی خوبی هم پیدا کردم فرشته جونم (با ابجیم نیستما) هانی جون ستاره ای عزیزم و... و مهم تر از شما که دیگه بهتون معتاد شدم
همین طور به کسایی نزدیک شدم که تونستن ذهنیتمو نسبت به خیلی چیزا تغییر بدن و امسال یه عضو دیگه وارد خانواده ی ما شد که بالا توضیح دادم کسی که شاید تو خیلی چیزا کمکم کرد
خوب دیگه فیلم هندی بسه پررو نشید
حالا شما که اومدید عید دیدنی یشنهاد می کنم یه نظر به این هفت سین ما بندازید
بعد توهجوم سبزه هاابی رو برداشته بودم
گفتم همیشه شب عید سیب سماق می کارن
سر مشق عاشقی رو هم کنار گل می یارن
یادم امد یه شاخه گل عیدی امسال ما شد
انگار همون لحظه بهاربه احترام اون پاشد
دلم می خواست هفت تا بهار به دیدن چشاش برن
عید دیدنی کنار اون تبریک سال نو بگن
می خوام بگم تو سال نو گل های قرمز زیادن
تو لحظه عید دیدنی پش گویی رو یادم دادن
واسه یه لحظه ماهی ها به ایه ی عید رسیدن
انگار یواش یواش اونا حرفای عشق شنیدن
سفری هفت سین دلم هفت تا سین جدید می خوان
کاشکی ستاره های عید امشب کنار من بیان
سیل شتاب سبزها قشنگی فصل بهار
ماهی سفره مون شده این روزا اخرین سوار
سر دور اهی موند تا تو سرزمین خاطره
صدای ساحل دلا فصل سقوط فاصله
سجده ی سیمرغ روی موج یه شعر خوندنی شده
به یاد اون فصل بهار همیشه موندنی شده
این همه از بهار میگن اما تویی بهار من امروز تولد توئه نیستی ولی کنار من
روز تولد تو رو با خاطراتت می گیرم
تو بزم این تنهاییها از غم دوریت می میرم
شمعو خودم فوت میکنم ٬ خودم برات دست میزنم
امروز یه آرزو دارم فقط صداتو بشنوم
سلام خورشید خانومو به روی ماهت بپذیر
هنوز نرفته پشت ابر هدیتو زود ازش بگیر
قابل نداره خوب من عمریه دل مال توئه این دل و این ترانه ها هدیه هر سال توئه.
تولد تو ٬ تولد همه خوبی هاست
تولد آغازی دوباره برای یک دنیا مهربانی
تولد گذشت و احساس
تولد دوست داشتن و آرامش
تولد تمام روزهای قشنگ زندگی
تولدت مبارک عزیزم
تمام واژه ها برای توصیفت حقیرند
و هنوز جمله ای که بشود تو را با آن وصف کرد متولد نشده است.
دوستت دارم بهترینم

در آخرم تولد پارمیدای عزیزم رو که فرداس بهش تبریک می گم و امید وار به اون آرزو ها و امالی که خودش می گه فضاییه برسه
(خودتو بکش کنار مال پا